به نام او
یا من لا یشغله سمع عن سمع . . . چه قدر خوب که صدای کاهل
من زیر صدای گوشنواز آنان که محبوب تواند، بالا می رود . . . چه
قدر خوب که کودک افلیج صدایم پا به پای نجواهای تیز پای پاکان تو
راه می افتد به سوی آسمان بی کرانگی ات. می دانم دست
کوتاهش را در راه، دست مهربان صدایی خواهد گرفت به بهانه این
که پای صعودش را اینگونه خواهد دید؛ حتم دارم. یا فخر من لا فخر
له . . .گفت تو با بال و پری من پر و بالت ندهم/در طلب بال و پرش
بی پر و پر کنده شدم .اگر بگویم بالهایم را به نهر ِآبادیِ ناکجا
سپرده ام و الآن دیگر هیچ نمی خواهم "ببالم"، اگر بدانی پشت
پرچین های باغ سیب مشهدی آدم پرهایم را ریخته ام . . . نگارم!
فخرم می شوی . . . مرا به دری حواله نکن یا اله العاصین . . .
می خواهم شوکرانست اگر عاقبت عقوبت نصیبم به دستان ستر
تو در پرده بنوشم . دیگران را تلخ می آید شراب جور عشق/ما ز
دست دوست می گیریم و شکّر می شود. یعنی می شود؟!
تنهایم مخواه ای که بی تو هرکه جهان بار است بر دلم . . .الیس
الله بکاف عبده...
* ** *** **** ***** ****** *******
امشب درد حقیقت طلبان فرق می کند. یارب امشب فرق حقیقت
طلبی درد می کند. . . شعر زیر از مرحوم فواد کرمانی ست. دعایم کنید.
نه مراست قدرت آنكه دم زنم از جلال تو يا علي
نه مرا زبان كه بيان كنم صفت كمال تو يا علي
شده مات عقل موحدين همه در جمال تو يا علي
چو نيافت غير تو آگهي ز بيان حال تو يا علي
نبرد به وصف تو ره كسي مگر از مقال تو يا علي
هله اي مجلي عارفان تو چه مطلعي تو چه منظري
هله اي موله عاشقان تو چه شاهدي تو چه دلبري
كه نديده ام به دو ديده ام چو تو گوهري چو تو جوهري
چه در انبيا چه در اوليا نه ترا عدیلي و همسري
بكدام كس مثلت زنم كه بود مثال تو يا علي
تویـی آنـکه تکیـة سلطنت زده ای بـه تخـت مـوبـدی
بـه فـراز فـرق مبـارکت شـده نصب تـاج مخلـدی
ز شکـوه شـأن تـو بـر ملا، جلوات عـز و ممجّدی
متصـرف آمـده در یـدت ملکـوت دولـت سـرمـدی
تو نه آن شهـی کـه ز سلطنت بـود اعتزال تـو یـا عـلی
چـو عقـول و افئـِده را نشـد ملکـوت سـرّ تـو منکشف
ز بیـان وصف تـو هـر کسـی رقـم گمـان زده مختلف
همه گفته اند و نگفتـه شد ز کتاب فضل تـو یک "الف"
فصحای زمان بـه پشیـزی خود ز ادای وصف تو معترف
بلغـای زمین بـه بلیغـی خـود شـده انـد لال تو یا علی
تويي آن تجلي ذوالمنن كه فروغ عالم و آدمي
زبروز جلوه ما خلق به مقام و رتبه مقدمي
هله اي مشيت ذات حق كه به ذات خويش مسلمي
به جلال خويش مجللي ز نوال خويش منعمي
همه گنج ذات مقدست شده ملك مال تو يا علي
تو چه بنده اي كه خدائيت ز خداست منصب و مرتبت
رسدت ز مايه بندگي كه رسي به پايه سلطنت
احدي نيافت ز اوليا چو تو اين شرافت و منزلت
همه خاندان تو در صفت چو تو اند مشرق معرفت
شده ختم دوره ي علم و دين به كمال آل تو يا علي
تويي آنكه هستي ما خلق شده بر عطاي تو مستدل
ز محيط جود تو منتشر قطرات جان رشحات دل
بدل تو چون دل عالمي دل عالمي شده متصل
نه همين منم ز تو مشتعل نه همين منم به تو مشتغل
دل هر كه مي نگرم در او بود اشتغال تو يا علي
به مي خم تو سرشته شد گل كاس جان سبوكشان
ز رحيق جام تو سرگران سر سرخوشان دل بيهشان
به پياله دل عارفان شده ترك چشم تو مي فشان
نه منم ز باده عشق تو هله مست و بيدل و بي نشان
همه كس چشيده به قدر خود ز مي زلال تو يا علي
منم آن مجرد زنده دل كه دم از ولاي تو مي زنم
ره كوه و دشت گرفته ام قدم از براي تو مي زنم
به همين نفس كه تو داديم نفس از ثناي تو مي زنم
شب و روز حلقه التجا بدر سراي تو مي زنم
نروم اگر بكشي مرا ز صف نعال تو يا علي